به امان خدا...

جهت ورود کلیک فرمایید


این روزها عجیب میگذرند... 

 وقتی روی سنگ فرش های شهری قدم می گذارم که آدم هاش هیچ شباهتی به حرف هاشون ندارند، حتی شبیه رنگ ِدل هاشون هم نیستند . چقدر غم انگیزه...

 فکر می کنم که چطور دل هاشون رنگ باخته و  غبار گرفته ؟

چفدر غریبه شدند حتی با دلشون !!!

« بچه رو ول کردی به امان خدا !!!  »

« ماشین رو ول کردی به امان خدا  !!! »    

« ... . !!!  »

 

 

 

 

 

 

 

جملاتی که این روزها به کرار میشنوم و هر روز دلگیرترم میکنند...

 

اصولا آدم مذهبی به کلمه نیستم اما به به وجود خالقی که در ادیان و آیین های متفاوت اسامی مختلفی داره ایمان دارم.  قدرتی که در تاریک ترین دل اوقیانوس خالق ذره ای ناچیزه که در ایجاد نظم جهانی تاثیر گذاره.

 قدرتی عظیم که بودنش رو در جای جای زندگی ام حس کردم . در گوشه گوشه ء دلهرهایِ زندگی ام  لمس اش کردم. طوری که همیشه در اوج دلهره و ترس امن ترین امان ام بوده.

چطور پس این گوشه امن ، نا امن ترین جای دنیا میشه ؟ پس این همه شب زنده داری و این همه مسجد و گل دسته برای چیه ؟ برای کیه ؟؟؟ وقتی دره ای ایمان به وجودش نیست !!!

عجیب مخلوقی است این آدمک.... 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای